وقتی رویاها نفس میکشند؛ داستانِ خرگوشهایی که تا مرزِ معجزه آمدند
در میانهی پردههای تیره و یکدستِ پسزمینه، قابی متقارن و لبریز از شادمانیِ خالص خلق شده است. دو دخترکِ خردسال با لباسهای آراسته، کفشهای سرخ و چهرههایی درخشان، در دو سوی یک قفسِ سفید ایستادهاند؛ قفسی که درونِ آن، دو خرگوشِ سفید و کوچک آرام گرفتهاند. قابی که در نگاهِ اول شاید تنها یک عکسِ یادگاریِ ساده به نظر برسد، اما در پسِ خود، داستانی بلند از جستجو، پشتکار و لبخندهای نایاب دارد.
برآوردنِ آرزوی داشتنِ یک موجودِ زنده، فرسنگها با خریدنِ یک اسباببازیِ آماده از ویترینِ مغازهها متفاوت است. پیدا کردنِ این خرگوشهای سپید، یکی از سختترین و پرماجراترین ماموریتهای تیمِ”مهدی صدیقیان” و «آرزوهای رنگی» بود؛ جستجویی بیوقفه در بازارها، عبور از مسیرهای صعبالعبور و پر پیچوخم تا اینکه جانداری کوچک و سالم، درست همانگونه که در رویای این بچهها نقش بسته بود، به دستشان برسد. تیمی که نخواست به جایگزینها رضایت دهد و تا تحققِ دقیقِ آرزو، از پا ننشست.
چهرهی دو دخترک در این تصویر، سندِ زندهی پیروزیِ رویاهاست. دخترکِ سمتِ چپ با بیلرسوتِ سفید، تلِ پشمیِ بنفش بر سر و نشانی از علامتِ پیروزی که با انگشتانِ کوچکش ساخته، با دهانی باز و لبخندی پرشور رو به دوربین مینگرد. در سوی دیگر، دوستش با وقار و آرامشی شیرین، دستها را کنارِ بدن قرار داده و لبخندی مطمئن بر لب دارد. علامتِ پیروزیِ دخترک، فتحِ قلعهی یک آرزوی بعید است که حالا درست جلوی پاهایشان به حقیقت بدل شده است.
دیدنِ تپشِ حیات در میانهی قفس، رنگ و بویی متفاوت به تمامِ فضای بوم بخشیده است. این قفسِ کوچک، یک جعبهی هدیهی معمولی نیست؛ پناهگاهی است که تپشِ قلبِ دو خرگوشِ کوچک را در خود جای داده و حسِ مسئولیت، دوستی و مهربانی با طبیعت را در دلِ این بچهها بیدار میکند. لمسِ زنده و واقعیِ این آرزو، تجربهای ناب است که سالها بعد نیز بوی صمیمیت و گرمایش در خاطرِ آنها باقی خواهد ماند.
این عکس، عیارِ تعهد و نگاهِ عمیقِ“مهدی صدیقیان” «پدر آرزوها» و همراهانش را به رخ میکشد. آنها ثابت کردند که در این مسیر، هیچ آرزویی عجیب، غیرممکن یا زیادهخواهی تلقی نمیشود. وقتی کودکی رویاهایش را در قالبِ موجودی زنده نقاشی میکند، تیمِ اجرایی تمامِ سختیِ راه، نایابیِ سفارش و مشقتِ حمل را به جان میخرد تا به کودک یادآوری کند که ارزشِ خواسته و دنیای درونیِ او، ارزشِ تمامِ این دویدنها را دارد.
این قابِ یادگاری، تابلویی افتخارآمیز از لحظهای است که سختیها رنگ باختند و جای خود را به برقِ چشمانِ کودکان دادند. خرگوشهای سپیدِ درونِ قفس، علامتِ پیروزیِ بالا رفته با انگشتانِ کوچک و کفشهای سرخی که روی لبهی زمین جفت شدهاند، همگی گواهند که با مهر و اراده میتوان حتی غیرممکنترین رویاها را به واقعیت پیوند زد. عکسی ماندگار که یادآورِ این جمله زیبای “مهدی صدیقیان” است:
برای شاد کردنِ دلِ یک کودک، هیچ راهی آنقدر دور و هیچ آرزویی آنقدر سخت نیست.
