رقصِ مدادها؛ هندسهی رنگینِ رویاها
در میانهی بافتِ نرم و بیادعای فرش، دستهای از مدادهای رنگی بر زمین پرامید فرو افتادهاند؛ قابی مفهومی و به ظاهر ساده که در عمقِ خود، کانونِ اصلیِ خلق و خاستگاهِ تمامِ آرزوهای کودکانه را تجسم میبخشد. مدادهایی سرخ، زرد، آبی و سبز، شانه به شانهی یکدیگر، کلافِ متراکمی از ابزارِ خیالپردازی ساختهاند. این تجمعِ پررنگ، تابلویی بیسخن است که نشان میدهد چگونه کوچکترین و سادهترین اشیا میتوانند سرچشمهی بزرگترین تحولاتِ روحی و رنگآمیزیِ جهانِ کودکان باشند.
هر یک از این مدادها، با نوکِ تیز یا تراشیدهشدهاش رو به سویی دارد و حاملِ صدایی متفاوت از دنیای خردسالی است. مدادِ صورتی از رویاهای لطیف سخن میگوید، آبی درخششِ آسمانِ پرواز را نوید میدهد و سبز زایشِ امیدی دوباره را بر روی کاغذ ترسیم میکند. این همنشینیِ بیتکلف، رمزی از فروریختنِ تمامِ مرزها و فاصلههاست؛ جایی که رنگها در کنارِ هم معنا مییابند و ثابت میکنند دنیای بچهها بدونِ تنوع و تکثرِ همین آرزوهای کوچک، جامهی خاکستری و یکنواختی به تن خواهد کرد.
زمینهی روشن و نقشونگارهای بومیِ فرش در زیرِ این دسته مداد، حسِ اصالت و گرما را به تصویر پیوند میزند. این مدادها بر روی فرشی جا گرفتهاند که یادآورِ خانه، امنیت و صمیمیتِ سفرههای کهنِ این دیار است. قرار گرفتنِ ابزارِ نگارش و نقاشی بر چنین بستری، گواهی است بر این حقیقت که رویاسازیِ بچهها نه در فضاهای انتزاعی و دوردست، بلکه در همین زیستبومهای ساده، بر روی همین فرشها و در آغوشِ گرمِ خانوادهها و مدرسههای کوچکِ روستا متولد میشود.
این تصویرِ مفهومی، جانمایهی فلسفهی «آرزوهای رنگی» را به پررنگترین شکلِ ممکن تصویر میکند. مسئله تنها بخشیدنِ یک شئ نیست، بلکه سپردنِ قلم به دستِ خودِ کودک است تا او بتواند جهانِ خویش را آنگونه که میپسندد و میسازد، رنگ بزند. وقتی مدادهای رنگی توسط “مهدی صدیقیان”پدر آرزوها و همراهان به دستهای کوچکِ بچهها میرسند، آنها اراده و قدرتِ تغییر را در وجودشان لمس میکنند. آنها یاد میگیرند که کاغذِ سفیدِ فردا، در انتظارِ خطوط و نقشهایی است که به دستِ خودشان رقم خواهد خورد.
تراشیدگیِ برخی مدادها و نشانههای استفاده از آنها، داستانِ دستهایی را روایت میکند که با اشتیاق این ابزارها را افشردهاند. این چوبهای رنگین، نه اشیای موزه و ویترین، بلکه زندهترین افزارِ کارگاهِ خیال هستند. همپوشانیِ لایههای مدادها روی یکدیگر، همان تداخلِ شیرینِ رویاهای بچهها در یک کارگاهِ نقاشیِ دستهجمعی است؛ جایی که خطِ یکی به خطِ دیگری گره میخورد و از دلِ این همدلی، جهانِ رنگارنگ و مشترکِ فردا شکل میگیرد.
“مهدی صدیقیان” روایت گر آرزوهای رنگی می گوید:
