وقتی شکارچی، خود شکارِ قاب میشود
در میانهی هیاهوی رویدادها و در پسزمینهی جریانی لبریز از شور و عاطفه، همواره کسی هست که جهان را از میانهی یک روزنهی کوچکِ شیشهای میبیند. در این قابِ تماشایی، عدسیِ دوربین رو به سوی کسی چرخیده است که خود همواره راویِ خندهها، نگاهها و لحظههای نایابِ دیگران بوده است. او با تمرکزی مطلق، چشم بر چشمیِ دوربین افشرده و انگشت بر دکمهی شاتِر نهاده، فارغ از اینکه از فاصلهای نزدیک، دوربینِ دیگری در حالِ ثبتِ همین لحظهی ناب و بیریا از اشتیاقِ اوست.
ژستِ محکم، خمیدگیِ ظریفِ عینک بر صورت و نحوهی نگهداشتنِ بدنه و لنزِ سنگین با دستهای پوشیده در دستکش، گواهی است بر غرق شدنِ کاملِ او در جغرافیایی که پیرامونش میگذرد. برای او در این ثانیهها، تمامِ جهانِ بیرونی متوقف شده و تنها همان کادرِ کوچکِ مستطیلی معنا دارد. او در پیِ شکارِ یک ثانیه از معجزهی شادمانی، یک نگاهِ پرشوق یا یک خندهی ناگهانیِ کودکان است؛ بیخبر از آنکه تمرکزِ عمیق و اصالتِ حضورش، خود به جذابترین و زیباترین سوژهی صحنه بدل گشته است.
این چرخیدنِ زاویهی دید و شکار شدنِ شکارچی، حسی از ظرافت و شاعرانگی در خود دارد. انسانی که همواره ترجیح میدهد پشتِ دوربین پنهان بماند، نور را روی چهرهی دیگران تنظیم کند و تاریخِ سفرهای پرمهرِ «آرزوهای رنگی» را به ثبت برساند، اینبار خود در مرکزِ نور و کادر قرار گرفته است. این عکس، ادای احترامی است متواضعانه به تمامِ تصویربرداران و راویانی که صبورانه میایستند، زانو میزنند و پایاپایِ رویاها حرکت میکنند تا هیچ لبخندی از یاد نرود.
شکارِ لحظهها در عکاسی، هرگز از جنسِ تسلط یا غلبه نیست؛ بلکه آیینی از عشق، صبوری و حواسی کاملاً بیدار است. وقتی یک عکاس اینگونه بیخبر و در خلوتِ کارِ خویش شکار میشود، جانمایهی صفا و علاقهای که به راهش دارد بر افقِ تصویر آشکار میگردد. کنتراستِ میانِ تیرگیِ بدنه و لنزِ دوربین با نورِ نرمی که بر چهرهاش تابیده، شکوهِ مسئولیتی را به رخ میکشد که او در امانتداریِ لحظههای شیرینِ مردم بر دوش گرفته است.
پشتِ هر تصویرِ ماندگاری که از این مسیرِ پرقصّه پدر آرزوها “مهدی صدیقیان” به یادگار میماند، دلی میتپد که با نبضِ فضای اطرافش همریتم شده است. بیخبریِ کاملِ او از ثبتِ این صحنه و نبودِ هرگونه حالتِ تصنعی، به عکس کیفیتی مستند، بیبدلیل و سرشار از صداقت بخشیده است. این قاب ثابت میکند که زیباییِ این حرکت، تنها در هدایای دادهشده یا لبخندِ بچهها خلاصه نمیشود، بلکه در اشتیاقِ خالصانهی تیمی جاری است که اعضایش با تمامِ جان، شاهد و پاسدارِ لحظههای انسانی هستند.
”مهدی صدیقیان”روایتگر آرزوهای رنگی می گوید:
