هوش مصنوعی و جایگاه آن در رسانه و فرهنگ
مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
هوش مصنوعی دیگر فناوریای دور از دسترس و محدود به آزمایشگاهها و مراکز تحقیقاتی نیست. این فناوری در مدت کوتاهی وارد زندگی روزمره شده و آرامآرام در حال تغییر قواعدی است که سالها بر رسانه، ارتباطات و حتی تولید فرهنگی حاکم بودهاند.
امروز الگوریتمها در انتخاب اخباری که میبینیم، ویدئوهایی که به ما پیشنهاد میشوند، موسیقیهایی که میشنویم و حتی محصولاتی که با آنها آشنا میشویم، نقش دارند. در سوی دیگر، ابزارهای هوش مصنوعی مولد میتوانند متن بنویسند، تصویر بسازند، صدا تولید کنند و ویدئو خلق کنند.
به این ترتیب، هوش مصنوعی دیگر فقط یک «ابزار» در اختیار رسانه نیست؛ هم در تولید محتوا حضور دارد، هم در توزیع آن نقش ایفا میکند و هم میتواند بر سلیقه و انتخاب فرهنگی مخاطبان اثر بگذارد.
این تحول، فرصتهای بزرگی در اختیار رسانه و فرهنگ قرار میدهد، اما در کنار آن پرسشها و نگرانیهای تازهای نیز ایجاد میکند؛ از اعتبار خبر و مالکیت آثار گرفته تا حریم خصوصی، جعل محتوا و آینده تنوع فرهنگی.
هوش مصنوعی و دگرگونی تولید رسانهای
یکی از آشکارترین تأثیرات هوش مصنوعی را میتوان در فرایند تولید محتوا مشاهده کرد.
تا چند سال پیش، تولید یک گزارش حرفهای، تصویر باکیفیت یا ویدئوی قابل انتشار نیازمند تخصص، تجهیزات و هزینه بود. امروز یک کاربر عادی میتواند با چند دستور متنی، پیشنویس یک گزارش تهیه کند، تصویر بسازد، صدا تولید کند یا بخشهایی از یک ویدئو را آماده کند.
این اتفاق تا حدی به «دموکراتیک شدن تولید محتوا» کمک کرده است. افراد و گروههایی که پیشتر امکانات حضور در رسانههای بزرگ را نداشتند، اکنون ابزارهای بیشتری برای بیان دیدگاه و روایت خود در اختیار دارند. کاهش هزینه تولید و افزایش سرعت نیز فرصتهای تازهای برای رسانههای کوچک و مستقل ایجاد کرده است.
اما همین قابلیت روی دیگری هم دارد.
ابزاری که میتواند در چند ثانیه یک تصویر خلاقانه بسازد، میتواند تصویری جعلی نیز تولید کند. فناوریای که صدای انسان را بازسازی میکند، میتواند برای ساخت فایل صوتی گمراهکننده به کار رود. تولید ویدئوهای جعلی یا «دیپفیک» نیز تشخیص واقعیت از محتوای ساختگی را برای مخاطبان دشوارتر کرده است.
بنابراین مسئله اصلی دیگر فقط تولید محتوا نیست؛ اعتماد به محتوا به یکی از چالشهای جدی عصر هوش مصنوعی تبدیل شده است.
رسانههای حرفهای نیز بهتدریج از هوش مصنوعی در بخشهایی مانند تحلیل داده، خلاصهسازی اطلاعات، جستوجو و تهیه برخی گزارشهای ساختاریافته استفاده میکنند. این روند یک پرسش اساسی را پیش روی حرفه روزنامهنگاری قرار میدهد: اگر ماشین در تولید یک خبر یا گزارش مشارکت داشته باشد، مسئولیت صحت، خطا یا پیامدهای آن بر عهده چه کسی است؟
پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه فنی باشد، اخلاقی و حرفهای است.
الگوریتمها؛ دروازهبانان جدید رسانه و فرهنگ
در گذشته، سردبیران و مدیران رسانه نقش مهمی در انتخاب آنچه مخاطب میدید یا میخواند داشتند. امروز بخشی از این نقش به الگوریتمها منتقل شده است.
در شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال، سامانههای توصیهگر تصمیم میگیرند چه پست، ویدئو، خبر یا موسیقی بیشتر در برابر چشم کاربران قرار گیرد. این انتخابها معمولاً براساس رفتار قبلی کاربران انجام میشود؛ اینکه چه چیزی را دیدهاند، روی چه مطلبی مکث کردهاند و به چه موضوعاتی واکنش نشان دادهاند.
بنابراین الگوریتمها تنها ابزارهای فنی نیستند. آنها میتوانند در دیده شدن یا دیده نشدن یک موضوع، یک هنرمند، یک سبک فرهنگی یا حتی یک دیدگاه اجتماعی نقش داشته باشند.
یکی از پیامدهای این وضعیت، شکلگیری «حبابهای فیلتر» و «اتاقهای پژواک» است؛ یعنی شرایطی که در آن کاربر بیشتر با محتواهایی روبهرو میشود که با علایق و باورهای قبلی او هماهنگ هستند.
اگر این چرخه ادامه پیدا کند، ممکن است فرد بهتدریج کمتر با دیدگاههای متفاوت مواجه شود و تصور کند آنچه در صفحه شخصی خود میبیند، تصویری کامل از جامعه است. چنین وضعیتی میتواند زمینه قطبیشدن اجتماعی و کاهش گفتوگو میان دیدگاههای متفاوت را تقویت کند.
هوش مصنوعی و بازتعریف هویت فرهنگی
تأثیر هوش مصنوعی فقط به خبر و رسانه محدود نمیشود. این فناوری وارد حوزههایی شده که تا همین چند سال پیش، آنها را کاملاً انسانی میدانستیم.
امروز هوش مصنوعی داستان مینویسد، شعر تولید میکند، موسیقی میسازد و تصویر خلق میکند. همین اتفاق پرسشهایی جدی درباره مفهوم خلاقیت، نویسندگی و مالکیت فکری ایجاد کرده است.
آیا اثری که با کمک ماشین تولید شده است، یک اثر فرهنگی محسوب میشود؟ مرز میان خلاقیت انسان و تولید ماشینی کجاست؟ اگر یک اثر با مشارکت انسان و هوش مصنوعی ساخته شود، مالک آن چه کسی است؟
موضوع مهم دیگر، مسئله هویت فرهنگی است.
مدلهای هوش مصنوعی براساس دادههایی آموزش میبینند که در اختیار آنها قرار گرفته است. اگر برخی زبانها، فرهنگها و روایتها در این دادهها حضور پررنگتری داشته باشند، طبیعی است که خروجی مدلها نیز بیشتر تحت تأثیر همان منابع قرار گیرد.
این موضوع برای زبانها و فرهنگهایی که سهم کمتری در فضای دیجیتال دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر دادههای کافی و باکیفیت از یک فرهنگ در فضای دیجیتال وجود نداشته باشد، خطر آن وجود دارد که هوش مصنوعی تصویری ناقص، کلیشهای یا سطحی از آن فرهنگ بازتولید کند.
از سوی دیگر، همین فناوری میتواند فرصتی برای حفظ و گسترش زبانها و میراث فرهنگی نیز باشد؛ به شرط آنکه برای تولید دادههای بومی و توسعه ابزارهای متناسب با فرهنگهای مختلف سرمایهگذاری شود.
بنابراین هوش مصنوعی میتواند هم به تنوع فرهنگی کمک کند و هم در صورت بیتوجهی، زمینه نوعی همگنسازی فرهنگی را فراهم سازد.
چالشهای اخلاقی و حقوقی
گسترش هوش مصنوعی در رسانه، پرسشهای اخلاقی و حقوقی متعددی ایجاد کرده است که نمیتوان آنها را تنها به شرکتهای فناوری واگذار کرد.
یکی از مهمترین مسائل، شفافیت است. آیا مخاطب حق دارد بداند خبری که میخواند، تصویری که میبیند یا صدایی که میشنود با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است؟
موضوع دیگر، حریم خصوصی است. توسعه سامانههای هوش مصنوعی به حجم بزرگی از داده نیاز دارد و همین موضوع پرسشهایی درباره نحوه جمعآوری و استفاده از اطلاعات کاربران ایجاد میکند.
سوگیری الگوریتمی نیز از دیگر نگرانیهاست. هوش مصنوعی در خلأ آموزش نمیبیند؛ دادههایی که از جامعه دریافت میکند ممکن است خود حامل انواع سوگیریها و کلیشههای اجتماعی و فرهنگی باشند. در نتیجه، یک سامانه هوشمند نیز میتواند همان کلیشهها را بازتولید کند.
در کنار این موارد، مسئله حق مؤلف و مالکیت فکری قرار دارد. وقتی یک سامانه با استفاده از حجم بزرگی از آثار انسانی آموزش دیده و سپس محتوای تازه تولید میکند، تعیین حدود حقوق نویسندگان، هنرمندان، رسانهها و کاربران به یکی از مسائل مهم حقوقی عصر هوش مصنوعی تبدیل میشود.
به سوی سواد رسانهای در عصر هوش مصنوعی
مقابله با پیامدهای منفی هوش مصنوعی به معنای کنار گذاشتن این فناوری نیست. چنین رویکردی نه عملی است و نه مطلوب. مسئله اصلی، یادگیری نحوه استفاده آگاهانه و مسئولانه از آن است.
در این میان، «سواد رسانهای هوش مصنوعی» اهمیت ویژهای پیدا میکند.
مخاطب امروز باید علاوه بر توانایی تحلیل خبر، بداند که یک تصویر یا ویدئو ممکن است کاملاً ساختگی باشد، یک متن میتواند توسط ماشین تولید شده باشد و محتوایی که در شبکه اجتماعی مقابل او قرار میگیرد، لزوماً به دلیل اهمیت آن نیست، بلکه ممکن است نتیجه تصمیم یک الگوریتم باشد.
در کنار آموزش عمومی، به تنظیمگری هوشمند نیز نیاز داریم؛ قوانینی که از یک سو مانع نوآوری نشوند و از سوی دیگر، حقوق کاربران، حریم خصوصی و حقوق تولیدکنندگان آثار فرهنگی را حفظ کنند.
شفافیت پلتفرمها و مشخص بودن محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی نیز میتواند بخشی از این مسیر باشد.
از سوی دیگر، سرمایهگذاری روی زبانها و دادههای بومی اهمیت زیادی دارد. اگر قرار است هوش مصنوعی بخشی از آینده فرهنگی جوامع باشد، فرهنگها باید بتوانند حضور واقعی و متنوع خود را در دادهها و ابزارهای آینده حفظ کنند.
در نهایت، مسئولیت رسانههای حرفهای نیز بیش از گذشته خواهد بود. هرچه تولید محتوای جعلی سادهتر شود، اهمیت راستیآزمایی، اعتبار منبع و مسئولیتپذیری حرفهای بیشتر میشود.
هوش مصنوعی همزمان فرصت و چالش است.
این فناوری میتواند هزینه تولید محتوا را کاهش دهد، امکان حضور صداهای تازه را فراهم کند، دسترسی به دانش و فرهنگ را گسترش دهد و ابزارهای جدیدی در اختیار خبرنگاران، نویسندگان و هنرمندان قرار دهد.
در مقابل، همین فناوری میتواند تولید اطلاعات جعلی را آسانتر کند، اعتماد عمومی را کاهش دهد، سوگیریها را بازتولید کند و در صورت بیتوجهی به تنوع زبانی و فرهنگی، برخی فرهنگها را در فضای دیجیتال به حاشیه ببرد.
بنابراین مسئله اصلی این نیست که هوش مصنوعی «خوب» است یا «بد». مسئله این است که چه کسانی، با چه قواعدی و برای چه اهدافی از آن استفاده میکنند.
هر فناوری بزرگ در طول تاریخ، رابطه انسان با اطلاعات و فرهنگ را تغییر داده است؛ از اختراع خط و صنعت چاپ گرفته تا رادیو، تلویزیون و اینترنت. هوش مصنوعی نیز بخشی از همین مسیر تاریخی است، با این تفاوت که این بار فناوری فقط ابزار انتقال پیام نیست؛ میتواند در تولید خود پیام نیز مشارکت داشته باشد.
همین ویژگی، مسئولیت انسان را کمتر نمیکند؛ بلکه بیشتر میکند.
هرچه ماشینها در تولید متن، تصویر و روایت توانمندتر شوند، نیاز ما به قضاوت انسانی، اخلاق حرفهای، سواد رسانهای و تفکر انتقادی نیز بیشتر خواهد شد.
آینده رسانه و فرهنگ را هوش مصنوعی به تنهایی تعیین نمیکند. قوانین، رسانهها، نظام آموزشی، شرکتهای فناوری و مهمتر از همه، انتخابهای روزمره کاربران در شکل دادن به این آینده نقش دارند.
پرسش اصلی عصر هوش مصنوعی شاید این نباشد که ماشین تا کجا میتواند شبیه انسان تولید و خلق کند؛ پرسش مهمتر این است که انسان چگونه میخواهد از این قدرت تازه برای حفظ حقیقت، خلاقیت و تنوع فرهنگی استفاده کند.

