رویایی با کفشهای آبی؛ فردا در تسخیرِ گامهای کوچک
در کادرِ سادهی یک کلاسِ درس، میانِ دیوارهای روشن و چارتهای آموزشی، پسربچهای با پیراهنِ آبی و اناریِ فوتبال ایستاده است. او با ژستی پر از غرور، دست بر کمر زده و یک پایش را با اطمینان روی توپی چهلتکه قرار داده تا استواریِ گامهایش را به رخِ جهان بکشد. این لباسِ کاملِ ورزشی، تنها یک پوششِ ساده نیست، بلکه جامهی تجسمیافتهی بزرگترین رویاهای اوست؛ زرهی از جنسِ اشتیاق که او را آمادهی فتحِ بزرگترین میدانهای بازی میسازد.
پشتِ سرِ او،”مهدی صدیقیان” پدرِ آرزوها با قامتی خمشده و لبخندی مالامال از شوق ایستاده است. او دستِ حمایتیِ خود را بر شانههای کوچکِ پسربچه افکنده تا به او یادآور شود که هیچ رویایی بزرگ نیست و هیچ کودکی برای اوج گرفتن، تنها رها نمیشود. این خم شدن و همارتفاع شدن با کودک، تکیهگاهی امن میسازد تا این فوتبالیستِ کوچک با خیالی آسوده و سینهای افراشته رو به عدسیِ دوربین نگاه کند و باور داشته باشد که وجود، استعداد و خواستهاش به گرمی دیده شده است.
کسی چه میداند در سرنوشتِ این کودک چه روزها و درخششهایی قلم خورده است. شاید سالها بعد، او در بزرگترین ورزشگاههای جهان بدود، تورِ دروازهها را به لرزه درآورد و روزی در میانهی تشویقِ میلیونها نفر، جامی درخشان و حتی توپِ طلا را بالای سر ببرد. اما شاید ارزشمندترین و واقعیترین «توپِ طلا» برای او، همین توپی باشد که امروز از دستِ پرمهرِ “مهدی صدیقیان”پدرِ آرزوها گرفته است؛ هدیهای که همراه با باور به تواناییهایش و بذری از خودباوری به او بخشیده شده است.
ژستِ محکمِ کودک و نگاهِ مستقیمی که به دوربین دارد، گواهی است بر نشاط و غرورِ سالمی که در جانش بیدار شده است. داشتنِ لباسِ کاملِ تیمِ محبوب و یک توپِ نو، در جغرافیای خردسالی معجزهای است که به او حسِ هویت، استقلال و شخصیت میبخشد. او در این قاب، نه یک تماشاگرِ رویاهای دیگران، بلکه قهرمانِ اصلیِ میدانِ خویش است؛ کودکی که هدیهاش را نه از سرِ دستگیریِ یکطرفه، بلکه به عنوانِ پاسداشتی برای شور، حیا و حقِ طبیعیاش از شادمانی دریافت کرده است.
حضورِ این قاب در فضای کلاس و در کنارِ تختهسیاه، نشان میدهد که رویاهای بزرگ همیشه از همین کانونهای ساده و بیادعا آغاز میشوند. همنشینیِ آموختن و بازی، و حضورِ بزرگتری که برای پروازِ تفکراتِ کودکانه بال میسازد، همان جانمایهی اصلیِ سفرهای «آرزوهای رنگی» است. اینجا جایی است که آرزوهای دوردستِ فوتبالیست شدن، از حدِ یک خیالِ دستنیافتنی خارج میشوند و به واقعیتی ملموس و شادمانه در دلِ روزمرگیِ مدرسه بدل میگردند.
“مهدی صدیقیان”روایتگر آرزوهای رنگی می گوید:
این عکس، روایتی جاودانه از ایمان به فردای روشنِ کودکان است. فردا اگر نامِ این پسربچه در تالارهای افتخارِ ورزش بدرخشد، بیشک ریشهی آن درختِ تناور در همین زمینِ ساده و در همین لحظهی صمیمی کاشته شده است. قابی پر از امید که تا همیشه یادآوری میکند والاترین افتخاراتِ جهان، از لحظهای آغاز میشوند که انسانی دست بر شانهی کودکی میگذارد و با نگاهش به او اطمینان میدهد که جهان، منتظرِ گامهای بلندِ اوست.
