در حصارِ امنِ لبخندها؛ طنینِ عشق و امید
در میانهی اتاقی ساده اما لبریز از شور و هیاهو، قابی پرتراکم و پر از حیات خلق شده است. شادمانی همچون موجی گرم در فضای خانه پیچیده و در مرکزِ این حلقه،”مهدی صدیقیان” پدرِ آرزوها روی فرشِ نقشدارِ روستا نشسته و گردِ تا گردِ او را جمعی از کودکان با چهرههای درخشان و دستهای پرشوق فراگرفتهاند. “مهدی صدیقیان”در این لحظه در میانهی حلقهای متراکم و بیفاصله از دستهای کوچک، خندههای بیدغدغه و نگاههای سپاسگزار جای گرفته است؛ حصاری نفوذناپذیر که جنسِ آن نه از دیوار و سنگ، بلکه از عشق، پاکی و محبتِ خالصانهی بچههاست.
جعبههای بزرگِ اسباببازی، ماشینهای زرد و سنگینِ راهسازی در دستِ پسران و بستههای عروسکهای تازهرسیده در آغوشِ دختران، فضای اتاق را به جشنوارهای کوچک و پررنگ از تحققِ رویاها بدل کردهاند. در جلوی تصویر، دخترکی با کلاهِ بافتنیِ قهوهای و کاپشنِ نارنجیرنگ، با ظرافتی تمام بستهی عروسکش را بر دامن افشرده و در کنارِ او، مربیان و دیگر کودکان با دست زدنهای پرشور و چهرههایی برافروخته، این لحظهی شیرینِ رسیدن را جشن میگیرند. در پسزمینه نیز پسربچههایی که ماشینهای اسباببازیِ خود را مانند مدالهای افتخار بر بالای سر گرفتهاند، نه تنها از داشتنِ یک اسباببازی، بلکه از حسِ عمیقِ دیده شدن و ارزشمندی غرقِ غرورند.
نگاهِ متین و لبخندِ آرامِ او در مرکزِ این شور و غوغا، گویای کیمیای نقشی است که در جانِ این کودکان ایفا میکند. او در میانهی صدای دست زدنها و قاهقاهِ خندهها، در سکوتی پر از رضایت و آرامش فرورفته است؛ آرامشی که نشان میدهد تمامِ سختیِ جادهها، گرد و غبارِ مسیرهای دوردست و خستگیِ روزهای طولانی، در همین دم و در حضورِ این نگاههای زلال ذوب شده است. بودن در میانِ این حلقهی پرمهر، پاداشِ نهاییِ گامهایی است که صرفاً برای نشاندنِ امید بر دامنِ این دیار برداشته شدهاند.
پوششهای رنگارنگِ دختران با روسریهای آبی و سرخ، در کنارِ حیای بومی و خندههای رهای پسران، تابلویی یکدست از هویت و خودباوری ساخته است. در این جمع، هیچکس احساسِ غربت یا فرودستی نمیکند؛ چرا که هدیه دادن در این سفره، یک رفتارِ یکطرفه یا از سرِ رفعِ تکلیف نبوده، بلکه تبادلی متقابل، عزتمندانه و لبریز از احترامِ انسانی است. حضورِ مربیان و همراهانی که با چادرها و پوششِ متواضعانه همپای بچهها دست میزنند، حلقهی حمایتیِ این خانوادهی بزرگ را کاملتر کرده تا همه در یک سرورِ جمعی و عادلانه سهیم باشند.
گرما و صمیمیتی که از تکتکِ چهرههای درونِ عکس ساطع میشود، ناشی از فروریختنِ تمامیِ دیوارهای تکلف و فاصلههای دنیای بزرگسالی است. وقتی انسان بدونِ هیچ ادعایی در سطحِ چشمِ کودکان روی زمین مینشیند و اجازه میدهد موجِ محبتِ آنها او را در بر بگیرد، معجزهای رخ میدهد که تمامِ فضای خانه را روشن میسازد. بچهها در چنین محیطی نه فقط یک هدیه، بلکه امنیتی دستنیافتنی را تجربه میکنند؛ امنیتی که به آنها میگوید خواستههایشان محترم است و آرزوهایشان ارزشِ دویدن و رسیدن دارد.
“مهدی صدیقیان”روایتگر آرزوهای رنگی می گوید:
