شمس لنگرودی؛ شاعری که با درخت و گنجشک همبازی بود
مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
گاهی مسیر یک شاعر از جایی آغاز میشود که کمتر کسی انتظارش را دارد؛ از حیاط خانهای در شهری بارانی، از کودکی که نمیتواند همراه بچههای دیگر بدود و بازی کند و ناچار است جهان کوچک اطرافش را با دقت بیشتری تماشا کند.
برای شمس لنگرودی، بخشی از این مسیر از همینجا آغاز شد؛ از لنگرود، از باران، درخت، سبزه، گنجشک و شبپرههایی که سالها بعد دوباره در جهان شعری او سر برآوردند.
محمدتقی جواهری گیلانی، مشهور به شمس لنگرودی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر معاصر ایرانی است. او خود گفته است که در ۲۶ آبان ۱۳۲۹ در لنگرود به دنیا آمده، هرچند سال تولدش در شناسنامه ۱۳۳۰ ثبت شده است. در طول چند دهه فعالیت ادبی، شعر، پژوهش، داستان، سینما و موسیقی هرکدام بخشی از زندگی هنری او را شکل دادهاند.
کودکی در خانهای که شعر در آن حضور داشت
شمس در خانوادهای اهل فرهنگ و ادبیات بزرگ شد. پدرش، آیتالله جعفر شمس گیلانی، روحانی و شاعر بود و اشعارش در نشریات شمال کشور منتشر میشد. شمس لنگرودی سالها بعد گفته است که علاقه پدرش به شعر یکی از عواملی بود که او را نیز به این جهان نزدیک کرد.
اما شاید یکی از تأثیرگذارترین اتفاقهای کودکی او نه در کتابخانه، بلکه در حیاط خانه رخ داد.
شمس لنگرودی روایت کرده است که در ششسالگی پای راستش دچار مشکلی شد و برای مدتی نمیتوانست مانند دیگر کودکان بیرون از خانه بازی کند. محدوده بازی او حیاط خانه بود و همین محدودیت، رابطهای متفاوت میان او و طبیعت ایجاد کرد.
خودش درباره آن روزها گفته است که همبازیهایش «درخت و شبپره و سبزه و گنجشک» بودند.
شاید به همین دلیل است که طبیعت در بسیاری از شعرهای او صرفاً یک منظره نیست؛ حضوری زنده دارد. شاعر بعدها توضیح داد که حضور طبیعت در آثارش فقط نتیجه متولد شدن در شمال ایران نیست، بلکه حاصل سالهایی است که با دقت به طبیعت نگاه کرده و با آن زندگی کرده است.
نوجوانی که ریاضی خواند و شاعر شد
شمس لنگرودی برخلاف آنچه شاید از یک شاعر انتظار داشته باشیم، در دبیرستان رشته ریاضی خواند. خودش گفته است که در آن سالها چندان علاقهای به آنچه به عنوان ادبیات کلاسیک در مدرسه میشناخت، نداشت. آشنایی با شعر نو بود که مسیر را تغییر داد.
در حدود ۱۶ سالگی با شعر نادر نادرپور آشنا شد و این آشنایی او را به سوی شعر نو کشاند. نخستین شعرش نیز که تحت تأثیر نادرپور نوشته شده بود، در بهمن ۱۳۴۶ در مجله «امید ایران» منتشر شد.
بعدها با آثار شاعرانی چون فروغ فرخزاد، احمد شاملو و سیاوش کسرایی آشنا شد و در کنار آن، ادبیات کلاسیک فارسی و عربی را نزد پدرش و با مطالعه شخصی دنبال کرد.
پس از گرفتن دیپلم ریاضی، برای ادامه تحصیل به رشت رفت و در مدرسه عالی بازرگانی، اقتصاد و بازرگانی خواند. اما مسیری که بیش از همه زندگی او را تعریف کرد، نه اقتصاد که شعر بود.
از «رفتار تشنگی» تا پیدا کردن صدای شخصی
نخستین مجموعه شعر شمس لنگرودی با عنوان «رفتار تشنگی» در سال ۱۳۵۵ و با هزینه شخصی منتشر شد. او در آغاز فعالیت شعری خود از شاعرانی چون فریدون توللی، فریدون مشیری و بهویژه نادر نادرپور تأثیر پذیرفت و در ادامه به شعر شاعرانی چون سیاوش کسرایی و احمد شاملو نزدیک شد.
پس از آن مجموعههای «در مهتابی دنیا» در سال ۱۳۶۳، «خاکستر و بانو» در ۱۳۶۵، «جشن ناپیدا» در ۱۳۶۷ و «قصیده لبخند چاکچاک» در ۱۳۶۹ منتشر شدند.
پس از دورهای کمکاری در انتشار شعر، «نتهایی برای بلبل چوبی» در سال ۱۳۷۹ منتشر شد و از دهه ۱۳۸۰ آثار متعددی از او به بازار آمد.
«پنجاهوسه ترانه عاشقانه»، «باغبان جهنم»، «توفانی پنهانشده در نسیم»، «ملاح خیابانها»، «لبخوانیهای قزلآلای من» و «رسم کردن دستهای تو» از جمله مجموعههای شعری او در این سالها هستند.
شمس لنگرودی در سالهای بعد نیز به انتشار شعر ادامه داد و کارنامه او به آثار اولیه و شناختهشده دهههای ۶۰ تا ۸۰ محدود نماند.
شعرهایی که میخواهند ساده حرف بزنند
یکی از ویژگیهایی که در بررسی شعر شمس لنگرودی مورد توجه قرار گرفته، حرکت او به سوی زبانی ساده، تصویری و نزدیک به تجربه روزمره است.
در بسیاری از شعرهای او، اتفاقهای ظاهراً کوچک ــ باران، خیابان، پنجره، درخت، پرنده، دستهای یک انسان یا لحظهای از یک رابطه عاشقانه ــ به نقطه آغاز تأملی بزرگتر درباره زندگی تبدیل میشوند.
طبیعت نیز یکی از عناصر تکرارشونده جهان اوست؛ اما طبیعت در این شعرها اغلب از زندگی انسانی جدا نیست. عشق، تنهایی، مرگ، امید، اضطراب و میل به زیستن در کنار عناصر طبیعی قرار میگیرند و جهانی را میسازند که هم ملموس است و هم شاعرانه.
کوتاهی بسیاری از شعرهای شمس نیز به ارتباط آنها با مخاطب امروز کمک کرده است. او گاهی با چند سطر کوتاه، تصویری میسازد که قرار نیست همهچیز را توضیح دهد؛ بخشی از معنا را به خواننده واگذار میکند.
عشق؛ یکی از ساکنان همیشگی شعر شمس
عشق در دورههای مختلف شاعری شمس لنگرودی حضور پررنگی داشته، اما نحوه مواجهه او با عشق در طول زمان یکسان نمانده است.
شعرهای دورههای نخست او گاه فضای اجتماعیتر، تلختر و معترضتری دارند، در حالی که در بسیاری از آثار متأخرتر، عشق، زندگی روزمره و تجربه شخصی جای بیشتری پیدا میکنند.
«پنجاهوسه ترانه عاشقانه» از شناختهشدهترین نمونههای این وجه از شعر اوست؛ مجموعهای که عشق در آن نه مفهومی دور و انتزاعی، بلکه تجربهای انسانی و نزدیک به زندگی است.
پژوهشگری در کنار شاعر
شمس لنگرودی تنها شاعر نیست. بخش مهم دیگری از کارنامه او به پژوهش درباره ادبیات معاصر ایران اختصاص دارد.
مهمترین اثر پژوهشی او «تاریخ تحلیلی شعر نو» است؛ پژوهشی چهارجلدی درباره شکلگیری و تحولات شعر نو فارسی. این مجموعه تاریخ شعر نو را از سالهای انقلاب مشروطه تا انقلاب ۱۳۵۷ بررسی میکند و از آثار مهم پژوهشی درباره شعر معاصر ایران به شمار میرود.
«گردباد شور جنون»، پژوهشی درباره سبک هندی و زندگی و شعر کلیم کاشانی، «مکتب بازگشت» و «از جان گذشته به مقصود میرسد» درباره زندگی و اندیشه نیما یوشیج، از دیگر آثار پژوهشی او هستند.
از شعر تا رمان
شمس لنگرودی در داستاننویسی نیز تجربههایی داشته است.
«رژه بر خاک پوک» نخستین رمان اوست که در دهه ۱۳۷۰ منتشر شد. این رمان با زبانی شاعرانه و عناصری از رئالیسم جادویی به مواجهه جامعه با سنت و تجدد و وضعیت روشنفکران میپردازد.
«آنها که به خانه من آمدند» نیز از دیگر آثار داستانی اوست.
شاعری که جلوی دوربین رفت
زندگی هنری شمس لنگرودی به ادبیات محدود نماند. او در سالهای بعد تجربه بازیگری در سینما را نیز به کارنامه خود اضافه کرد.
«فلامینگو شماره ۱۳»، «پنج تا پنج» و «احتمال باران اسیدی» از فیلمهایی هستند که شمس لنگرودی در آنها ایفای نقش کرده است.
حضور او در فیلم «احتمال باران اسیدی» به کارگردانی بهتاش صناعیها بیش از دیگر نقشهایش مورد توجه قرار گرفت و بازی او در این فیلم در سال ۱۳۹۴ نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران شد.
شاید برای شناخت شمس لنگرودی، بازگشت به همان کودک ششساله از هر فهرست بلندبالایی از کتابها گویاتر باشد؛ کودکی که نمیتوانست همراه دیگران بیرون برود و ناچار شد حیاط خانه را با دقت بیشتری ببیند.
درختها، سبزهها، گنجشکها و شبپرهها همبازیهای او شدند و «دیدن» آرامآرام به بخشی از زندگیاش تبدیل شد.
دههها بعد، همین توجه به جزئیات کوچک زندگی را میتوان در بسیاری از شعرهای او پیدا کرد؛ شعری که برای یافتن معنا همیشه سراغ اتفاقهای بزرگ نمیرود و گاهی آن را در باران، خیابان، یک پرنده، یک رابطه یا لحظهای کوتاه از زندگی جستوجو میکند.
شمس لنگرودی مسیر طولانیای را از نوجوانی که نخستین شعرش را با تأثیر از نادر نادرپور نوشت تا شاعری با دهها اثر ادبی، پژوهشی و هنری طی کرده است. اما شاید رشتهای که این سالها را به یکدیگر متصل میکند همان چیزی باشد که از کودکی آموخت: کمی آهستهتر ایستادن و دقیقتر نگاه کردن به زندگی.
من میبینم
و سرانگشتم را که به تاراج میبرید
با پلکم مینویسم
با مژههایم نقاشی میکنم
با تکان سرم
سرودی میسازم
پلنگی آرام بودم
پسرانم را خوردهاید
با چرمینهای از پوستشان
برابر من راه میروید
چمدانی پرم
که تحمل هیچ قفلی را ندارم
شیپوری از یاد رفتهام که همهمهای شنیدم
و از هیجان نبرد
بر خود میلرزم

