کارگاهِ کوچکِ آرزوها روی نیمکتِ سنگی؛ گفتگو در سایهسارِ درختان
در پسزمینهای سرسبز و زیرِ سایهسارِ آرامِ درختان، نیمکتی سنگی و رنگآمیزیشده به کارگاهِ صمیمیِ دو دوست بدل شده است. دو نوجوان روبروی یکدیگر بر لبهی نیمکت نشستهاند؛ یکی با پیراهنِ روشن و خندهای شیرین بر لب، و دیگری با لباسِ راهراهِ پرتقالی و آبی که تمامِ تمرکزش را روی کاغذِ پیشِ رو گذاشته است. قابی پر از تعادل، نور و آرامش که در آن، طبیعتِ پیرامون با رفاقتِ نابِ کودکانه دست به دست هم دادهاند تا لحظهای از جنسِ خالصِ زندگی را ثبت کنند.
میانِ آنها، جامدادی و مدادهای رنگی روی سطحِ سنگیِ نیمکت رها شدهاند؛ ابزارهایی ساده که قرار است نقشِ رویاهایشان را بر صفحه ترسیم کنند. پسری که پیراهنِ راهراه به تن دارد، با مدادی قرمز در دست و سرِ خمیده، با دقتی وسواسگونه مشغولِ کشیدنِ طرحِ آرزویش است. در سوی دیگر، دوستش با مدادی در دست، لحظهای از کار دست کشیده تا با نگاهی پر از مهر و خندهای گفتگوپذیر، تلاشِ او را تماشا کند و مشوقِ خیالپردازیاش باشد.
این گفتگو و همنشینی بیصدا، جوهرهی اصلیِ زیباییِ این تصویر است. آرزوها همیشه در تنهایی نوشته نمیشوند؛ گاهی در حضورِ یک دوستِ همدل و در آینهی نگاهِ اوست که پررنگتر و باورپذیرتر میگردند. تضادِ میانِ تمرکزِ عمیقِ یکی و نگاهِ حمایتگر و خندانِ دیگری، استعارهای است از همراهی؛ اینکه چطور در دلِ یک روستا، دو همپیمانِ کوچک میتوانند تکهای از سنگِ پارک را به پهنهای برای پروازِ خیالهای مشترکشان تبدیل کنند.
سادگیِ بیحدومرزِ این فضا، ارزشمندیِ لحظه را دوچندان کرده است. نه میز تحریرِ مجللی در کار است و نه کلاسی رسمی؛ تنها یک نیمکتِ رنگیِ سیمانی است و هوای آزاد. اما همین سادگی، فضای امنی ساخته تا بچهها بدونِ هیچ تکلف و فشاری، خلوت کنند، از دنیای اطراف جدا شوند و قصهی درونشان را روی کاغذ بیاورند.
“مهدی صدیقیان “روایت گر آرزوهای رنگی می گوید:
“رسالتِ سفرهای «آرزوهای رنگی» دقیقاً خلقِ همین فرصتهاست: بخشیدنِ زمان و فضا به بچهها تا با تمامِ وجود حس کنند رویاهایشان شنیدنی و ارزشمند است.”
ردِ سایهروشنِ آفتاب که از میانِ برگهای درختان بر تنِ نیمکت و خطوطِ کاغذ میتابد، به تصویر حسِ حیات و حرکت میبخشد. مدادِ قرمزی که روی برگه میچرخد، فردا شاید به یک اسباببازی، یک وسیله یا یک رویای برآوردهشده بدل شود، اما آنچه در این نقطه خلق شده—یعنی طعمِ شیرینِ رفاقت، خندههای میانِ کار و حسِ رهایی زیرِ آسمان—برای همیشه در حافظهی این دو پسر جاودان خواهد ماند.
”مهدی صدیقیان”در باره این عکس می گوید:
