کارآفرینی را با کتاب خواندن آغاز کنیم؛ نگاهی علمی و آماری به نقش مطالعه در موفقیت کسبوکار
مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
وقتی از کارآفرینی سخن میگوییم، معمولاً نخستین چیزهایی که به ذهن میرسند سرمایه مالی، ایدهای تازه، شناخت بازار، ریسکپذیری و شبکهای گسترده از ارتباطات هستند. همه این عوامل در موفقیت یک کسبوکار نقش دارند، اما در کنار آنها، عامل دیگری نیز وجود دارد که گاهی کمتر مورد توجه قرار میگیرد: یادگیری مستمر.
یکی از سادهترین و در دسترسترین ابزارهای یادگیری مستمر، مطالعه کتاب است. کتاب خواندن در ظاهر فعالیتی فردی و فرهنگی به نظر میرسد، اما آثار آن میتواند مستقیماً با مهارتهایی ارتباط پیدا کند که یک کارآفرین هر روز به آنها نیاز دارد؛ از قدرت تحلیل و تصمیمگیری گرفته تا تابآوری، تمرکز، شناخت فرصتها و توانایی دیدن مسائل از زاویههای مختلف.
بر اساس گزارش دیدهبان جهانی کارآفرینی در سال ۲۰۲۳، نرخ کارآفرینی نوپا در ایران ۹.۸ درصد و شاخص قصد کارآفرینانه ۱۷.۶ درصد گزارش شده است. چنین ارقامی نشاندهنده تمایل قابل توجه افراد جامعه برای ورود به عرصه کسبوکار است. بااینحال، داشتن انگیزه برای شروع یک کسبوکار الزاماً به معنای موفقیت در آن نیست. پرسش مهمتر این است که چگونه میتوان احتمال موفقیت را افزایش داد و کارآفرین را برای مواجهه با پیچیدگیها و فراز و نشیبهای این مسیر آمادهتر کرد؟
یکی از پاسخهای قابل تأمل به این پرسش، شاید سادهتر از چیزی باشد که تصور میکنیم: بیشتر بخوانیم.
مطالعه و شکلگیری سرمایه ذهنی کارآفرین
کارآفرینی بیش از آنکه مجموعهای از اقدامات بیرونی باشد، به کیفیت تصمیمهایی وابسته است که فرد در شرایط مختلف میگیرد. کارآفرین باید بتواند در شرایط عدم قطعیت تصمیم بگیرد، پس از شکست دوباره حرکت کند، فرصتهای پنهان را تشخیص دهد و در موقعیتهایی که پاسخ روشنی وجود ندارد، راهحل تازهای پیدا کند.
از این منظر، مطالعه را میتوان یکی از ابزارهای تقویت سرمایه ذهنی و روانشناختی کارآفرین دانست.
در یک مطالعه تجربی منتشرشده در مجله Frontiers in Psychology در سال ۲۰۲۳، ۱۱۲ کارآفرین نوپا مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد مطالعه متون ساختاریافته میتواند سرمایه روانشناختی کارآفرینان را در چهار مؤلفه مهم، یعنی خودکارآمدی، امید، تابآوری و خوشبینی، بهبود دهد. معناداری آماری این تأثیر در ابعاد مورد بررسی در سطح p < 0.01 گزارش شده است.
اهمیت چنین یافتهای زمانی روشنتر میشود که بدانیم این ویژگیها تا چه اندازه با زندگی روزمره یک کارآفرین پیوند دارند. فردی که کسبوکاری را آغاز میکند، مرتب با عدم قطعیت، فشار مالی، شکستهای کوچک و بزرگ، تغییر بازار و تصمیمهای دشوار روبهرو میشود. بنابراین مطالعه تنها راهی برای افزایش اطلاعات نیست؛ میتواند بخشی از فرایند آمادهسازی ذهن برای مواجهه با چنین موقعیتهایی نیز باشد.
آیا کتابخواندن با موفقیت مالی ارتباط دارد؟
برخی دادههای اقتصادی و رفتاری نیز از وجود رابطه میان عادت مطالعه و موفقیت مالی حکایت دارند. رندال بل، اقتصاددان اجتماعی، بر اساس سالها پژوهش درباره رفتار افراد موفق، در کتاب Me We Do Be به رابطه میان برخی عادتهای روزمره و موفقیت اقتصادی پرداخته است.
بر اساس دادههای ارائهشده از این پژوهشها، افرادی که سالانه هفت کتاب یا بیشتر مطالعه میکنند، نسبت به کسانی که کتاب نمیخوانند یا میزان مطالعه آنها بسیار محدود است، احتمال بیشتری برای قرار گرفتن در گروههای برخوردارتر اقتصادی دارند. در برخی گزارشهای برگرفته از یافتههای بل، این تفاوت تا ۱۲۲ درصد عنوان شده است.
البته چنین آماری را نباید به این معنا تفسیر کرد که خواندن تعداد مشخصی کتاب، بهتنهایی فرد را ثروتمند خواهد کرد. میان «همبستگی» و «رابطه علت و معلولی» تفاوت مهمی وجود دارد. ممکن است افرادی که مطالعه بیشتری دارند، همزمان عادتهایی مانند یادگیری مستمر، برنامهریزی، کنجکاوی، نظم شخصی و توجه بیشتر به فرصتها را نیز در خود پرورش داده باشند.
بااینحال، همین ارتباط نشان میدهد مطالعه را نباید صرفاً یک سرگرمی فرهنگی دانست. کتاب میتواند بخشی از یک الگوی رفتاری باشد که ظرفیت فرد را برای یادگیری و تصمیمگیری بهتر افزایش میدهد.
تجربه بزرگان کسبوکار
نگاهی به زندگی برخی از شناختهشدهترین چهرههای دنیای کسبوکار نیز جایگاه مطالعه را برجسته میکند.
وارن بافت بخش قابل توجهی از روز خود را به خواندن گزارشها، روزنامهها، کتابها و اطلاعات مرتبط با شرکتها اختصاص میدهد. مطالعه برای او صرفاً یک سرگرمی نیست، بلکه بخشی از فرایند تحلیل و تصمیمگیری سرمایهگذاری محسوب میشود.
ایلان ماسک نیز بارها از نقش مطالعه در یادگیری خود سخن گفته است. او بخش مهمی از دانش اولیه خود در حوزههایی مانند فناوری و مهندسی موشکی را از طریق مطالعه گسترده و یادگیری خودآموز به دست آورده است.
آنچه در چنین نمونههایی اهمیت دارد، تعداد کتابهایی نیست که فرد در طول سال میخواند؛ بلکه نوع رابطهای است که با یادگیری برقرار میکند. افراد موفق معمولاً تصور نمیکنند که با رسیدن به یک جایگاه مشخص، فرایند یادگیری آنها پایان یافته است. برعکس، هرچه مسائل پیچیدهتر میشوند، نیاز آنها به اطلاعات و دیدگاههای تازه نیز بیشتر میشود.
مطالعه از این منظر به یک «عادت حرفهای» تبدیل میشود.
چرا کتاب و نه فقط محتوای دیجیتال؟
امروز دسترسی ما به اطلاعات بیش از هر زمان دیگری است. شبکههای اجتماعی، پادکستها، ویدئوهای کوتاه و موتورهای جستوجو در چند ثانیه حجم عظیمی از اطلاعات را در اختیار ما قرار میدهند. اما فراوانی اطلاعات الزاماً به معنای یادگیری عمیقتر نیست.
یکی از تفاوتهای مهم کتاب با بسیاری از محتواهای کوتاه دیجیتال، نوع توجهی است که از مخاطب طلب میکند. خواندن یک کتاب چندصدصفحهای نیازمند حفظ تمرکز، دنبال کردن یک استدلال در طول زمان و برقراری ارتباط میان بخشهای مختلف یک موضوع است.
پروفسور بروک واکوویچ از دانشکده کسبوکار کلاگ نیز بر اهمیت مطالعه آثار بلند در تقویت توانایی مواجهه با ابهام، تمرکز عمیق و درک دیدگاههای متفاوت تأکید کرده است. این ویژگیها برای مدیران و کارآفرینانی که باید در محیطهای پیچیده و متغیر تصمیمگیری کنند، اهمیت زیادی دارند.
از سوی دیگر، آمارهای مربوط به کاهش مطالعه نیز قابل تأملاند. گزارشها نشان میدهند زمان اختصاصیافته به مطالعه تفریحی در دو دهه گذشته کاهش محسوسی داشته است و بخش قابل توجهی از افراد در طول یک سال حتی یک کتاب کامل نمیخوانند.
از این زاویه، توانایی مطالعه عمیق ممکن است به یک مزیت رقابتی تبدیل شود. در دنیایی که بسیاری از افراد به دریافت سریع و پراکنده اطلاعات عادت کردهاند، کسی که میتواند برای مدتی طولانی روی یک مسئله تمرکز کند، استدلالهای پیچیده را دنبال کند و دانش خود را بهصورت منظم گسترش دهد، از سرمایهای برخوردار است که مستقیماً در کیفیت تصمیمهای حرفهای او اثر میگذارد.
از «کتاب خواندن» تا «یادگیری کارآفرینانه»
البته هر نوع مطالعهای الزاماً تأثیر یکسانی بر فعالیت کارآفرینانه ندارد. آنچه اهمیت دارد، تبدیل مطالعه منفعل به یادگیری فعال است.
کارآفرین میتواند کتاب را با یک مسئله واقعی در کسبوکار خود پیوند دهد. برای مثال، زمانی که با مشکل فروش مواجه است درباره بازاریابی و رفتار مصرفکننده مطالعه کند؛ هنگام توسعه تیم، به سراغ منابع مربوط به رهبری و مدیریت منابع انسانی برود؛ و زمانی که در مرحله طراحی محصول قرار دارد، درباره نوآوری، تجربه مشتری و مدلهای کسبوکار بیاموزد.
در چنین شرایطی، کتاب دیگر مجموعهای از اطلاعات عمومی نیست. مطالعه به بخشی از فرایند حل مسئله تبدیل میشود.
کتابخانههای عمومی نیز از این منظر ظرفیت قابل توجهی دارند. کتابخانه را نباید فقط محلی برای امانت گرفتن کتاب دانست؛ این مراکز میتوانند به پایگاههایی برای دسترسی کمهزینه یا رایگان به دانش، اطلاعات، منابع تخصصی و حتی شبکههای یادگیری تبدیل شوند. این ظرفیت بهخصوص برای افرادی که در ابتدای مسیر کارآفرینی قرار دارند و منابع مالی محدودی دارند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
برای آغاز کارآفرینی همیشه لازم نیست نخستین قدم، تأمین سرمایه یا ثبت یک شرکت باشد. گاهی اولین سرمایهگذاری میتواند روی ذهن خود فرد انجام شود.
مطالعه به کارآفرین امکان میدهد از تجربه کسانی استفاده کند که پیش از او با مسائل مشابه مواجه شدهاند، با دیدگاههای متفاوت آشنا شود، دانش خود را درباره بازار و رفتار انسان افزایش دهد و برای تصمیمگیری در شرایط دشوار آمادهتر شود.
البته کتاب خواندن بهتنهایی تضمینی برای موفقیت نیست. هیچ تعداد مشخصی از کتابها نمیتواند جای تجربه، اقدام، شناخت بازار، سرمایه، شبکه ارتباطی یا حتی پذیرش شکست را بگیرد. اما مطالعه میتواند کیفیت تمام این عوامل را تغییر دهد؛ زیرا در نهایت، سرمایه و فرصت در اختیار انسانی قرار میگیرند که باید درباره نحوه استفاده از آنها تصمیم بگیرد.
به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای پرسیدن اینکه «برای کارآفرین شدن از کجا شروع کنم؟»، ابتدا بپرسیم: برای فهم بهتر مسیری که میخواهم وارد آن شوم، چه چیزی باید بخوانم؟
در اقتصاد امروز، سرمایه تنها چیزی نیست که بتوان آن را در حساب بانکی اندازه گرفت. دانش، تجربه، قدرت تحلیل و توانایی یادگیری نیز شکلهایی از سرمایهاند؛ سرمایههایی که برخلاف بسیاری از داراییهای مادی، میتوانند با استفاده بیشتر، ارزشمندتر شوند.کارآفرینی بدون یادگیری مستمر ممکن است به آزمون و خطایی پرهزینه تبدیل شود. کتاب این امکان را فراهم میکند که بخشی از تجربه دیگران را با هزینهای اندک در اختیار داشته باشیم؛ شکستهای آنها را ببینیم، از تصمیمهایشان بیاموزیم و سپس مسیر خود را آگاهانهتر انتخاب کنیم.
بنابراین، کارآفرینی را میتوان با کتاب خواندن آغاز کرد؛ نه به این دلیل که کتاب تضمینکننده موفقیت است، بلکه به این دلیل که ذهن آماده، یکی از مهمترین سرمایههایی است که یک کارآفرین میتواند با خود وارد بازار کند.
و شاید مهمترین ویژگی این سرمایه همین باشد:
«سرمایه ذهنی را بحرانهای اقتصادی نمیتوانند بهسادگی از انسان بگیرند؛ دانشی است که با او میماند و میتواند بارها به فرصت، تصمیم و ارزش تازه تبدیل شود.»

